شاید راهی باشد به آنجا....

همانجا که نمیدانم کجاست و چگونه است....

حس حسادت دارم، به کافران بی خدا....

همانان که هرکار کردند و در آخر هر هفته طلب بخشش کردند، از خدایی که دوستشان داشت....

همانان که می اندیشند سرشتشان بهشتی است، و در آخر سرایشان بهشت است!

حس حسادت دارم به همانان که از خدایشان آسایش دنیا را میخواهند بی آنکه ترس از دست دادن سعادت آخرت را داشته باشند....

و من....

از کودکی آموختم خدا همانند ناظم عبوس مدرسه مان است.... همانکه به چشممان نگاه میکرد و از تیله های ته جیبمان باخبر میشد.... و انتهای نگاه مضطربمان انتهای خط کشی بود که بر انگشتان نحیف کودکیمان میکوبید....

از کودکی به پیری اندیشیدم.... اندیشیدم روزی که میمیرم، سگهایی با چشمان آتشین در قبر تکه پاره ام میکنند بخاطر مدادرنگی همکلاسی ام که سالها ته کوله پشتی ام مانده بود بی انکه حتی یکبار جرات استفاده از اولین مال حرام زندگی ام را بکنم....

و من بزرگ شدم... دنیایم بزرگ شد... بی انکه خدایم بزرگ شود، هر روز کم رنگ و کم رنگتر شد....

ولی هنوز خشمگین است!

+ نوشته شده در یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 20:38 توسط مهسا |

فــقــط " مــن " نــیــســتــم ! تــو بــه همـــــــــه میگویی

" دوســتــت دارم " !


بــا " گِــل " هــم بــســتـــه نــمــی شــود . . .


دهـانــی کــه " هـــرزه " اســت!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 13:34 توسط مهسا |

اعتقادم بر این است که در زندگی حرف هایی هست صرفا برای نشنیدن
مثل یک کارتن بسته بندی شده که رویش نوشته اند : " هیچوقت باز نشود " و کنارش هم عکس یکی از آن اسکلت ها باشد
مهم نیست در عوض اش به شما چه بدهند ، مهم این است که این حرف ها برای نشنیدن است
شنیدن این حرف ها شما را با خاک یکسان می کند ،
این حرف ها ، شنیدنش مصداق بارز خودکشی است
انگارکه این حرف ها از درون شما را شرحه شرحه میکند
آنقدر که هر روز و هر دقیقه یتان میشود فکر و خودخوری در مورد آن حرف ها و آن شخص
میگویم کاشکی بعضی جاها آدمی میتوانست خودش را " Mute " کند و دیگرهیچ چیز را نشنود
حرف هایی که تا آخر عمرت شاید در ذهن ات باقی بماند و بعد دیگر هیچوقت نتوانی مثل قبل به آن آدم نگاه کنی
هر بار که قلب ات آرام میگیرد ناگهان مغزت به تو یادآوری میکند که این آدم روبرویت ، همانی است که آن حرف ها را تف کرد توی صورتت ، این همان آدم است ، یادت می آید ؟ فلان روز ، فلان ساعت ...
معتقدم حال که همه ی آدم ها درک این را ندارند که هر حرفی برای گفتن نیست ، لااقل ما گوش هایمان هرزگاهی ناشنوا میشد
مثلا یک دکمه کف دستمان تعبیه میشد و تا آن را فشار میدادیم همه چیز و همه کس صامت میشدند !
این حرف ها پدر آدم را در می آورد ، آدم را زمین گیر میکند
بدبختی اصلی آنجاییست که همیشه این حرف ها را از کسی میشنوی که مونس ات بوده ،
یار و یاورت بوده ، همیشه کلی سر تو ادعا داشته
همه ی این روزهای سخت را با تو پیاده راه آمده
میداند که کجاهای بدنت زخم شده ، کجاها را پابرهنه راه رفتی ، کجاها را زدی زیر گریه
کجاها کم آوردی ،
همه ی سرگشتگی ها و روزمرگی هایت را با تو شریک بوده است
و بعد شک ، آدمی را میجوَد
دیگر به همه چیز شک میکنی ، به همه چیز ، به همه کس
حرف هایی در زندگی هست که باید ناگفته بماند و با آدمی خاک شود
حرفهایی که مقیاس بزرگی ِ شنیدنشان ، ریشتر است ؛
میفهمی ؟
ریشتر !

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مرداد 1393ساعت 21:31 توسط مهسا |

من نمی‌دانم که کلید موفقیت چیست، اما کلید شکست این است که سعی کنی همه را راضی کنی!

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مرداد 1393ساعت 12:18 توسط مهسا |

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند!
ديه اش نصف ديه ي توست و مجازات زنايش با تو برابر!
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستي!

براي ازدواجش در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني كه بخواهي مي تواني ازدواج كني!
در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو!
و كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي!
او ميزايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني!
و درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد!
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني!
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر!
وهر روز او متولد مي شود ، عاشق مي شود، مادر ميشود، پير مي شود و مي ميرد...

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مرداد 1393ساعت 12:12 توسط مهسا |

زن...
سینه ی برجسته نیست!
لب های قرمز
موی مش کرده
ابروی برداشته نیست!
زن…
لباس  سفید
  شب با شکوه عروسی
بوی خوش قورمه سبزی
هوس شبهای جمعه
قرار تاریک کوچه ی پشتی توی ماشین نیست!
زن…
کمردرد
  پوکی استخوان
ضعیغه ی "پا ب ماه" نیست!
حالت تهوع
استفراغ
دردهای کشنده ی زایمان
و مادر بچه هایت نیست!
زن…
عصای روز پیری
پرستار وقت مریضی
رفیق پای منقل!
مزه بیار عرق!
و شب نشینی های دوستانه نیست!
زن…
"وجود"دارد
روح دارد
قدرت
جسارت
پا به پای یک مرد زور دارد
"عشق"
اشک
"نیاز"
محبت
و یک دنیا آرزو دارد ...
زن …
همیشه
"همه جا"
حضور دارد………
و اگر تمام این ها یادت رفت………
تنها"یک چیز"را ب"خاطر"داشته باش
که هنوز هیچ کجا؛ هیچ زمانی؛
"هیچ" مردی پیدا نشده
که بتواند یک روز
فقط"یک"روز
جای یک زن باشد……

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 16:36 توسط مهسا |

بعضی دردها مثل چایی میمونن،
با گذشت زمان سرد میشن
ولی ...
.

.

.

.

.

.

.
.
.

تلخیش از بین نمیره!

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مرداد 1393ساعت 9:4 توسط مهسا |

يادم نيس بچـه بودم چه آرزوهايي داشتم

اما يادمه ايني کـه الان هستم

آرزوی بچگیام نبوده!

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393ساعت 18:14 توسط مهسا |

گـردنـم درد می کـند
از بـس هـمه چـیز را گـردن مـن انـداختی
دوسـت نـداشـتنت را
خـیانـتت را
بـی تـوجهی هـایت را
بـهانه گیـری هـایت را
و در آخـر رفـتنت را ....

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت 16:6 توسط مهسا |

فردا تولدمه، اما قراره چندتا پیام تبریک بگیرم؟ اگر انسانهای مجازی رو از زندگیم فاکتور بگیرم چند نفر برام میمونه که میدونن کی این لکه سیاه به دامن نسل بشر چسبید؟

چندتا انسان غیر مجازی توی زندگیم دارم که قراره فردا با یه شکلک خنده ازم استقبال کنن؟ چندتا پدر دارم که روز تولدم رو بهم تبریک بگن؛ وقتی پدر حقیقی ام باهام صحبت نمیکنه!!!

چندتا دوست دارم که روز تولدم منو از کنج اتاقی بیرون بکشن که توی تاریکیش فقط صورتم با نور سفید و مرده ی مانیتور شاید هر از گاهی موقع ناهار یا شام دیده بشه و شاید هم نه، فقط صدایی که توی گوشم زوزه میکشه که بیااااااااااااااااااا شااااااااااااااااااااااااااااام! یا جواب بدم یا نه... و دیگه هیچی....

هرسال همینه... یک روز متولد میشم و یک سال میمیرم... و این قصه ادامه داره....

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعت 16:39 توسط مهسا |

مطالب قدیمی‌تر